ثانیه به ثانیه

از صبح می شمارم تا شب

که بیایی

و تو آنقدر خسته ای

که گاه هستی و انگار نیستی

و گاه آن قدر خسته تر

که در انتظار گذشتن همان ثانیه ها به خواب می روی

و من به امید فرداهایی که پایانش نزدیک است

دلم می گیرد

 و دوباره ثانیه ها را می شمارم

که بیایی

از وبلاگ بامگاه


پ.ن: چند نفر درگیر این انتظارند؟ احتمالا همه کسانی که زودتر به خونه میرسند...