ثانیه های بی تو، ثانیه های با تو
ثانیه به ثانیه
از صبح می شمارم تا شب
که بیایی
و تو آنقدر خسته ای
که گاه هستی و انگار نیستی
و گاه آن قدر خسته تر
که در انتظار گذشتن همان ثانیه ها به خواب می روی
و من به امید فرداهایی که پایانش نزدیک است
دلم می گیرد
و دوباره ثانیه ها را می شمارم
که بیایی
پ.ن: چند نفر درگیر این انتظارند؟ احتمالا همه کسانی که زودتر به خونه میرسند...
+ نوشته شده در ساعت توسط .qjlqJ.
|
تولد وبلاگ: دیماه 83