کانت...
روزی زنی عاشق #امانوئل_کانت شد و تصمیم گرفت
با او #ازدواج کند.
هر بار که با کانت بیرون می رفت ، منتظر بود تا از او
خواستگاری کند ،
کانت با او از همه چیز صحبت می کرد بجز ازدواج.
زن صبرش لبریز شد و تصمیم گرفت خودش دست
به کار شود،
دفعه ی بعد که با هم بیرون رفتند زن از کانت
خواستگاری کرد،
کانت سکوت کرد و گفت :
فرصت بده تا فکر کنم.
مدتی گذشت و کانت تصمیم به ازدواج با زن گرفت.
به در خانه ی او رفت،
در زد و پدر دختر در را باز کرد،
کانت گفت که برای خواستگاری از دخترش آمده،
پدر دختر آدرسی به کانت داد و خیلی سرد گفت:
آنجا او را می بینی.
کانت به آدرسی که پدر دختر داده بود رفت،
و او را با همسرش و دوفرزندش آنجا دید.
می دانید چرا؟!
چون تصمیمش برای ازدواج با زن ،
هفت سال تمام طول کشیده بود.
در تمام این مدت او را ندیده بود.
.
#امانوئل_کانت
#کانت
تولد وبلاگ: دیماه 83