ابو سعید ابوالخیر

غمناکم و از کوی تو با غم نروم

جز شاد و امیدوار و خرم نروم

از درگه همچو تو کریمی هرگز

نومید کسی نرفت و من هم نروم

ابوسعید ابوالخیر

یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم

محتاج برادران و خویشان نشوم

بی منت خلق خود مرا روزی ده

تا از در تو بر در ایشان نشوم

متاسفم

شاید هیچوقت این مطلب رو نخونی

متاسفم که درک درستی از خاص بودن و خالص بودنت نداشتم

چقدر درخشان و اندیشمندی و چقدر قابل احترام عزیزم

از؟

بدون هیچ کلامی

به یاد هم بیداریم

و این بیدارترین بی خوابی دنیاست...

زنده یاد بهمنی

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

دلم برای خودم تنگ می شود آری:

همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

نشد جواب بگیرم سلام هایم را

هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم

چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را

اشاره ای کنم, انگار کوه کن بودم

من آن زلال پرستم در آب گند زمان

که فکر صافی آبی چنین لجن بودم

غریب بودم, گشتم غریب تر امّا:

دلم خوش است که در غربتِ وطن بودم

محمد علی بهمنی

پل الوار

که همیشه
در اوج غم
یک پنجره باز است
پنجره ای روشن
و همیشه هست...
پل الوار