زنده باد جوانمردان
خسته و کوفته همراه با کمی عجله فقط میخوای از ترافیک فرار کنی.
اما توی سر و ته کردن ماشین، تق!!! یکی از چرخهای جلو میفته تو فاصله بین ۲ پل سر جوب
مستاصل از ماشین میای بیرون.
هیچ عابری هم دور و برت نیست و ۲۰ متر جلوتر ماشینهایی که تو ترافیک دارن له مشن.
پیرمرد موتوری برات می ایسته و میگه باید کلی آدم جمع شن تا درش بیارن![]()
این اوضاع من بود در ظهر ۵ شنبه پیش
منم آنقدر مبهوت شده بودم که نمیدونستم چه کنم
تا آمدم به همسرجون زنگ بزنم یک دفعه،
۲ تا جووون ۱۹، ۲۰ ساله از ۱ زانتیا آمدن بیرون و به من که کلی نگران بودم گفتن نگران نباشم
و بعد یکیشون نشست پشت ماشین و اون یکی هم جلو ماشین رو بلند کرد
و ماشین رو سرو ته کردند و دادن به من.
متاسفانه اون لحظه حتی ۱ شکلات نداشتم برای تشکر تقدیم کنم، تنها تونستم تشکر کردم
و توی دلم کلی برای سلامتی، خوشبختی و موفقیتشون دعا کردم که انقدر "جوانمرد" بودن.
در همینجا هم باز کلی ازشون تشکر میکنم که:
۱- بدون درخواست بهم کمک کردن
و مورد مهمتر
۲-امید به وجود آدمهای با مرام رو بعد اتفاق"عجب شبی" توی دلم روشن کردن.
پ.ن: خدا رحمت کنه بابایی رو
تولد وبلاگ: دیماه 83