۱ جایی ۱ آوازی شنیدم که میگفت:
اسب فراری، نداره گاری، میگذره از مرز خطر
۱ روز که داشتم برای خودم بلند بلند میخوندمش
گل خانم گفت: چرا اینجوری میخونی؟؟؟؟
و بعد برام توضیح داد که شعرش این هست:
واسه فراری، نداره کاری، میگذره از مرز خطر
پ.ن: حالا که نگاه میکنم، میبینم شعر من و اون زیاد هم فرقی نداشت![]()
+ نوشته شده در ساعت توسط .qjlqJ.
|
تولد وبلاگ: دیماه 83