۱ جایی ۱ آوازی شنیدم که میگفت:

اسب فراری، نداره گاری، میگذره از مرز خطر

۱ روز که داشتم برای خودم بلند بلند میخوندمش

گل خانم گفت: چرا اینجوری میخونی؟؟؟؟

و بعد برام توضیح داد که شعرش این هست:

واسه فراری، نداره کاری، میگذره از مرز خطر

پ.ن: حالا که نگاه میکنم، میبینم شعر من و اون زیاد هم فرقی نداشت