عجب شبی
دیشب ساعت ۸، ماشینم توی یکی از شلوغترین خیابونها جوش اورد.
کاپوت رو زدم بالا و دیدم هی داره از زیر ماشین آب میریزه
ماشین رو روشن کردم و آمدم برگردم خونه که دیدم ای دل غافل! ماشین درجه اش رفت رو قرمز
به لطف خدا جای پارک گیرم اومد و سریع پارک کردم و به همسر جان زنگ زدم
تمام مدت که همسرم در راه بود من توی اون خیابون پر ازدحام کاپوت رو بالا گذاشته بودم
خیلی جالب بود!
محض رضای خدا، حتی ۱ نفر نیومد بپرسه: خرت به چند من؟؟؟؟؟
تا اینکه بعد ۲ ساعت یکی از بچه های اجیل فروشی، نزدیک جایی که پارک کرده بودم، اومد
پرسید آیا مشکلی دارم و اگه کمک بخوام بچه های مغازه هستن و میان کمک.
خلاصه تا همسرم و برادرم اومدن و ماشین رو با بدبختی و هل دادن بردیم خونه شد ۱۱ شب.
خیلی مسخره هست.
پدر من خدابیامرز اگه کسی تو راه میموند تا کمکش نمیکرد و کارش رو راه نمینداخت،نمیرفت
اونوقت حالا بچه اش اینجوری ایلون و ویلون موند
تولد وبلاگ: دیماه 83