دارند که حتی یکی شان جای خالی هزار هزار انسان دیگر را برایمان پُر می کند. آن هایی که بدون کمترین چشم داشتی می بخشند، بی هرگونه توقعی یاری رسان هستند و سوای هر منتی حضور دارند که تنها گره ای را از کلاف سردرگم زندگی دیگران بگشایند. ایشان قطعا بیش از هر کس دیگری یاری رسان خویشتن باشند اما همچون درختی رفیع که چتر می گشاید و استوار است، پناهگاهی می شوند برای بیشمار دیگریِ خودی و بیگانه.

این اصلا گویا ذات خوبی است که خود، خود را می افزاید و هرگاه جایی شروع به زبانه کشیدن کُند، همگان از آن بهره مند خواهند بود. بیشترِ آدمیان نشسته اند که ابتدا خود به جایگاهی اَمن و مرتفع رسیده و سپس دست به یاری دیگر آدمیان بگشایند، اما این دسته از انسان های نیک و شریف، علیرغم سختی هایی که احتمالا خود بدآن ها دچار هستند خود را وقف دیگران می سازند و از سر همین وقف شدن است که انگیزه ی حرکت باشتاب در زندگی در وجودشان تا به ابد شعله ور می ماند.

همین مصروف دیگران بودنِ بدون هرگونه چشم داشتی است که زیبایی کار این عزیزان را صدچندان می کند. همین زیبایی است که مرا وا می دارد که قلم به دست گرفته و از این زیبایی تابلویی کلامی ترسیم کنم. گفته اند که خود را باعقل خویش و دیگران را با قلب خویش مدیریت کنید و این سبک از مدیریت برازنده ی رهبران بزرگ است. در اثر همین برخورد دلی این عزیزان است که من آن ها را در مقام بزرگترین رهبران می نشانم، آنانی که راه می روند و راه می بَرند و راه می سازند.

همه ی ما شاید در برهه هایی درگیر تفکر به این مسئله باشیم که دستمزد مرا که خواهد داد؟ کاری که در حق دیگری می کنم چگونه پاداش داده خواهد شد؟ آیا کسی از خزانه ی غیب روزی رسان من به پاس تلاش هایم در خدمتگزاری به دیگران خواهد بود؟! اما من می گویم که این پرسش ها به مخیله ی این عزیزان راهی ندارد. آنان خوبی را از آن حیث که خوبی است به انجام رسانده و پاداش خود را از خویشتنِ خویش می گیرند. این ها ماورای این گفتگوها، ماورای این حساب و کتاب ها، فراسوی این بده بستان ها، صرفا به انجام عمل مطلوب خود مشغول می گردند و از همین روست که در تابلوی خوش نگاشت من جای گرفته و تا به ابد بر دیوار قلبمان آویزان می مانند.

من این عزیزان را “یار” می نامم. عزیزی که یار است، ریشه ای است که از آن درخت یاری سر بر می آورد. این درخت میوه های شیرینی به بار می آورد و از تخم این میوه ها، جنگل یاران بر نقشه ی جهان پدیدار می گردد. جنگل یاران کارهای شگرفی را رقم می زند. قلب های شکسته را می چسباند، اشک های روان را پاک می کند، پشت های بی پناه را پشتیبانی می کند و ما منفردان لرزان را به سرایی می برد که استوار بایستیم تا همگی دوباره بگوئیم و بشنویم و بخندیم و ببینیم که بدون آنکه بدانیم، چه ها از ما سر زده است.

- دِی داد