عجز و لابه بس است. آدم به درد عادت می‌کند و این خودش دردناک است.

کامل نبودن دردناک است.

اجبار به کار برای تامین معاش و مسکن دردناک است.

خب که چه؟دیگر وقتش است.

حالا بیست و پنج سال از عمرم می‌گذرد.

عمری که در سایه‌ی هراس سپری شده، هراس از نرسیدن به نوعی کمال انتزاعی.

من اغلب جنگیده‌ام. جنگیده‌ام و پیروز شده‌ام. نه در دستیابی به کمال،

بلکه با پذیرش اینکه من نیز با همه‌ی ویژگی‌ها و کاستی‌های انسانی‌ام حق حیات دارم