گالیله در غم‌انگیزترین لحظه‌ی شکست، سنتِ دیرینِ قهرمان‌سازی را درهم می‌شکند.

هنگامی که شاگردان خشمگین و بی‌تابش به طعنه می‌گویند:

"بدبخت ملتی که قهرمان ندارد"

گالیله، درهم شکسته و ناتوان، تنها و بی‌یاور، جوابی بی‌نظیر میدهد:

"بدبخت ملتی که به قهرمان احتیاج دارد".

همین است..

اگر ملتی بدبخت و درمانده نباشد چه حاجتی به قهرمان دارد؟

چه بدبختی از این بالاتر که مردمی بنشینند و منتظرِ ظهورِ قهرمانی باشند؟

اصلا رویای ظهورِ منجی قادر، زاده‌ی ضعف و نادانی آدم‌هاست...