چِرک؛ چِرک؛ چِرک.

مغزم پراز چرک است ، ذهنم پر از چرک است.

لایه های مغزم ، تمام شیارهای آن پر است از چرک و عفونت و نفرت.

بوی آنرا حس میکنم. همچنین درد آن را؛ درد هولناک آن را.

می خواهم بدهم مغزم را برایم جراحی کنند؛ میخواهم بدهم مغزم رابشکافند؛

میخواهم چرکها را بتراشند و پاک کنند

میخواهم بگردم پی پزشکی که بتواند چرک شیارهای مغز رابشوید!