روزی که رفتم سوریه، جنگ آمریکا و عراق شروع شد

سوریه یک کشور آرام اما نه چندان زیبا به نظر میامد هر چند به نظر من جوانی آدمها و امنیت منطقه یعنی زیبایی

پس حرفم رو تصحیح میکنم، سوریه کشور زیبایی به نظر میامد

یک راهنمای سوری داشتیم که مساجد و دیدنیها رو معرفی میکرد و راننده اتوبوس ما مردی هیکلی و میانسال بود.

روز دوم شروع جنگ جوانهای دانشجوی سوری با ظاهری آراسته در حالیکه کف میزدند علیه جنگ شعار میدادند

گروه ایرانیها با چادر و حجاب سیاه از کنار این دختر پسرهای سوری ،که بیشتر اروپایی میگشتند تا عرب، مبهوت و حیران عبور میکردند

محله مسیحی نشین باب طوما، منتظر مشتریهای ایرانیشون بودند

توی اون سفر، چهره بعضیهاشون بدجوری تو ذهنم هست

 بعضی وقتها میگم یعنی الان زنده هستند؟ 

ازاین جنگ داخلی خانمان سوز فقط آوارگی نصیبشون شد؟

نکنه جونشون رو برادرشون گرفت؟

خدا دنیا رو از شر جنگ و بدخواهی دور کنه

 آمین