عارفی را دیدند مشعلی از آتش در یک دست و جامی آب در دست دیگر

از او پرسیدند : کجا می روی ؟

گفت: می روم با این آتش بهشت را بسوزانم! 

و با این آب جهنم را خاموش کنم !!! 

تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق بپرستند، نه به خاطر عیاشی در بهشت