قسمتی زیبا از 1 داستان(با سپاس از استاد عزیزم)
پرند به انسان گفت:
من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم.
اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم.
انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود.
پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي؟
انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد.
پرنده گفت :
نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است.
انسان ديگر نخنديد،
انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد ،
چيزي كه نمي دانست چيست،
شايد يك آبي دور،
يك اوج دوست داشتني...
+ نوشته شده در ساعت توسط .qjlqJ.
|
تولد وبلاگ: دیماه 83