گروس عبدالملکيان
فرصتی نمانده است/ بيا همديگر را بغل کنيم
فردا يا من تو را می کشم/ يا تو چاقو را در آب خواهی شست
همين چند سطر/ دنيا به همين چند سطر رسيده است
به اينکه انسان/ کوچک بماند بهتر است/ به دنيا نيايد بهتر است
اصلا/ اين فيلم را به عقب برگردان/
آنقدر که پالتوی پوست پشت ويترين/ پلنگی شود/ که میدود در دشتهای دور
آنقدر که عصاها / پياده به جنگل برگردند/ و پرندگان/ دوباره بر زمين… / زمين…
نه! به عقبتر برگرد!
بگذار خدا / دوباره دستهايش را بشويد / در آينه بنگرد
شايد تصميم ديگری گرفت
+ نوشته شده در ساعت توسط .qjlqJ.
|
تولد وبلاگ: دیماه 83