چون تيغ به دست آري مردم نتوان کشت / نزديک خداوند بدي نيست فرامشت

عيسي به رهي ديد يکي کشته فتاده / حيران شد و بگرفت به دندان سر انگشت 

گفتا که «که را کشتي تا کشته شدي زار؟ / تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت؟»

انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس/ تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت