معین_دهاز
باید گریه کنم
اما نه برای فاجعه
برای این٬
که بازمانده را
نجات یافته میدانید...
+ نوشته شده در ساعت توسط .qjlqJ.
|
باید گریه کنم
اما نه برای فاجعه
برای این٬
که بازمانده را
نجات یافته میدانید...

آلبوم را باز میکنم
نگاه میکنم به عکسها
عکسها
این سلول های انفرادی
عکسها
این گورهای دستهجمعی
عکسها
این زمانهای منجمد شده !
چِرک؛ چِرک؛ چِرک.
مغزم پراز چرک است ، ذهنم پر از چرک است.
لایه های مغزم ، تمام شیارهای آن پر است از چرک و عفونت و نفرت.
بوی آنرا حس میکنم. همچنین درد آن را؛ درد هولناک آن را.
می خواهم بدهم مغزم را برایم جراحی کنند؛ میخواهم بدهم مغزم رابشکافند؛
میخواهم چرکها را بتراشند و پاک کنند
میخواهم بگردم پی پزشکی که بتواند چرک شیارهای مغز رابشوید!
تولد وبلاگ: دیماه 83