لطفا کمی به این جمله فکر کنیم:
اگر از ما بپرسیدند که همه چیزهایی که دوست داریم را نام ببریم...
چقدر طول می کشد که نام خود را بگوییم؟
پ.ن1: راستش به ذهنم هم خطور نکرد😐
پ.ن2:امروز تولد 12 سالگی وبلاگم هست و 516 ماهگی خودم...
اگر از ما بپرسیدند که همه چیزهایی که دوست داریم را نام ببریم...
چقدر طول می کشد که نام خود را بگوییم؟
پ.ن1: راستش به ذهنم هم خطور نکرد😐
پ.ن2:امروز تولد 12 سالگی وبلاگم هست و 516 ماهگی خودم...
میتوانند تو را مجبور به انجام کارهای وحشیانه کنند.
"گناه" فقط در آزردنِ بیدلیلِ دیگران است.
"گناههای" دیگر مهملاتی مندرآوردیاند.
ما نه شروع کننده خوبی هستیم نه تموم کننده
و نه ادامه دهنده ی خوبی
ما فقط تحمل کننده ی خوبی هستیم ...
سکوت لحظهای است
" از زبان
خاموش
" شدن،
لال شدن نیست،
سرپیچی از گفتن است.
پس گونهای سخن گفتن است....
برای آنان که باید،جایی باشید،تا در شما آرام بگیرند،به چیزی فکر نکنند،نفس تازه کنند.
جای دنج یار باشید و رفیق خوب.
شبیه بالکنی باشید که تنها نقطهای از خانه است که میتوان در آن نشست و ماه را دید،
شبیه آن نیمکتی باشید که در انتهای پارک زیر درخت شاهتوت سایهای بزرگ دارد
و سنگفرش های پارک به آنجا راهی ندارند،
شبیه یک خانهی قدیمی باشید،که نمای آجریش را پیچک سبزی پوشانده
و در انتهای بنبست در سکوتی عجیب است،
انگار نه انگار که در شهر است....
خلاصه برای بعضیا گوشهی دنجشان باشید.
به فرزندنت محبت؛
به پدر مادرت خدمت
و به دوستانت شادی را هدیه کنی
و برای جامعه نعمت باشیم
هرکجا که میخواهیم باشم
در هر لباسی و هر پستی که هستیم
انسان باشیم.
خوشبختند قلبهایی که میتوانند [زیر فشار], خم شوند.
این دلها, هرگز نمی شکنند...!
انسان ها
شبیه هم نیستند
نام ها
چهره ها
رویاهاشان
با هم فرق دارد
اما رنج ها
رنج هایشان شبیه هم است
انگار
هرکدام از ما
تکه هایی از رنجی بزرگ را
به دوش می کشیم...
باشد...
تو راست می گویی!
حال خوب را
که نمی شود نگه داشت
اما باور کن
خاطراتش را
می شود هزار بار
بوسید..
بدترین چیزها
همیشه در درونِ آدم اتفاق می افتد..
اگر اتفاق در بیرون اتفاق بیفتد
مثل وقتی که اردنگی می خوریم،
می شود زد به چاک...
اما از درون غیرِ ممکن است ...!
برای هر کسی،
یه اسم توی زندگیش هست که
تا ابد هر جایی اونو بشنوه،
ناخودآگاه برمیگرده به همون سمت؛
یا از روی ذوق،
یا از روی حسرت،
یا از روی نفرت ...
اگه قرار بود
هرڪسی بزرگترین غمش رو برداره
و ببره تحویل بده،
با دیدن غمهای دیگران
آهسته غمش رو
توی جیبش میگذاشت و
به خونه برمیگشت،
باور ڪن...
هركتابي اگر خوب نوشته شده باشد موخره اي است بر نويسنده اي كه ديگر زماني حضور جسماني در جهان گذراي نفساني نخواهد داشت وچون موخره و آخرت از يك ريشه اند كمي جرات مي كنم و ريشه يابي كلامي را به هستي شناسي ادبي نزديك تر مي كنم و اعتقادم را اين طور بيان مي كنم كه كتابهاي نويسنده آخرت او هستند او با كتابهايش پاسخ زمان و زندگي را مي دهد اين كه برسد زماني كه او ديگر خود بركتاب و هستي و زمان وقوف نداشته باشد. كتاب ادامه نويسنده نيست آخرت اوست با همه معاني گهگاه متناقضي كه كلمه آخرت در فرهنگهاي مختلف به اذهان مردمان متبادر مي كند. هركتابي كشف المحجوبي است چرا كه پس از
گذشت زمان از هستي نويسنده اي خبر مي دهد.