دختر کشيش جورج اورول
زندگی و مرگ هر انسان تنها يک نت است از اُرکستر ابديت که
برای سرگرمی خداوند نواخته می شود...
زندگی و مرگ هر انسان تنها يک نت است از اُرکستر ابديت که
برای سرگرمی خداوند نواخته می شود...
گرامافونی
در اعماق خاطره ها
روشن مانده است...
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﮔﺮﺍﻥﻗﯿﻤﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﻣﻬﻢ، ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ. ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﻌﺒﻪ ﯼ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺑﯽﺧﺎﺻﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﺳﺖ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ.
ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﯽﺁﻣﻮﺯﻧﺪ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ "ﺧﻮﺩ ﻭﺍقعی من" ﻫﺴﺘﻨﺪ...
به کسی که دوستش داریم باید "دلبسته" بود نه وابسته…!
لعنت به حماقت....!!!
بلکه قلبـے
سرشار از عشق...
و دستـے که خواهانِ یاری
رساندن باشد...
وقتی برای بارون دعا میکنی
باید با گل ولجن بعدش هم کنار بیای
و رفتم سوشی خریدم، مدتها بود دلم میخواست امتحانش کنم.
بعد سه بار در هفته کله جوش خوردم، کتاب خوندم، باخ گوش کردم، رقص باله رفتم و تئاتر؛
تشنهی تئاتر بودم.
بعد یادم اومد من هیچ وقت نیمرو دوست نداشتم و تخم مرغ و خرما درست کردم ،
یه مدت گیاهخوار شدم و یادم اومد هیچ وقت جوجه کباب غذای مورد علاقه ام نبوده!
چاق شدم، لاغر شدم، نصفه شب رفتم قدم زدم، یک روز هیچ کاری نکردم و بعد حالم خوب شد،
جوری که هیج وقت اینقدر خوب نبودم، چون بعد از سالها خودم را دوست داشتم...
حالا ممکنه تو بگی به خاطر سوشی طلاق گرفتی؟ و من میگم آره، همه اینها یعنی من ...
یعنی چیزهایی که من را خوشحال میکنند، وقتی مدام خودت و خواسته هات را حذف میکنی کم کم یادت میره من کی هست ...
یه روز میگی حالا منم موسیقی اون و گوش میدم، بعد میگی مهم نیست منم جوجه سفارش میدم و بعد کم کم یک روز دیگه یادت نمیاد کی بودی ... یادت نمیاد چی دوست داشتی و چی میخواستی ...
دیگه من گم میشه، و بعد تو غمگین میشی بدون اینکه بدونی چرا...