A post shared by موسیقی، سینما و زبان فرانسه (@frenchclub.ir) on Jun 16, 2020 at 12:35pm PDT
معین دهاز
من مثل یک ساختمانم با آجرهایی از گذشته. آجرهای عشق، نفرت، تلخی، شادکامی، اندوه و درد. آجرهای ستمدیده. آجرهایی که همگی در کورهای بزرگ، داغ دیدهاند. مُردهاند. آجرهای خانهای که دهها سال قبل، پشت ساختمانی بلندتر بنا شد، و در سایهای سرد، برای همیشه مدفون است.
من مثل یک ساختمانم که پنجرههایش را فراموش کرده. اما هنوز ایستادهام. بیآنکه بخواهم. مثل یک اعدامی مقابل جوخهای که سالهاست منتظر فرمان آتش است. ایستادهام. غیرقابل سکونت، در کوچهای کور، ایستادهام.
من مثل یک ساختمانم با آجرهایی که در چیدنشان، دست نداشتم. در فرو ریختنشان هم دست نخواهم داشت. منفعلْ در برابر جهانِ غدّار. منفعل در برابر نسیم. در حیاط کوچک، درختهایم را غمگین بار آوردهام. یاسهایی که از سرِ دیوار، به بیرون پنجه میکشند. شاخهی یاسی که عطرش را بغل کرده و میخواهد با خود ببرد.
هر چه هستیم، محصول گذشته است. آجرهای یک ماهگی، آجرهای هفت سالگی، دوازده سالگی. همه، امروز، اینجا هستند. دیوارها را ساختهاند و تاریکیهای درونم را ساختهاند. پنجرهها فرصتهای فراموشی مناند، بیحضور آجرها، مجالی برای عبور نور و هوا هستند. پنجرههایم را پیدا نمیکنم. فراموشیهایم را فراموش کردهام.
میگویند انسان از خاک آفریده شده. لابد خاکِ من، خاکی فقیر و غیر قابل کشت بوده است. خاکی که نمیتواند دانهای را در خود زنده کند. مرگ، سرنوشت انسان نیست، گاهی سرگذشت اوست.
واقعیات وحشتناک و عریانی که به هر دهه شصتی و پنجاهی القا میکنند که انگار ۹۰ ساله شده!
قصه های وحشی
فیلم اسپانیایی قصه های وحشی محصول 2014 رو پیشنهاد میکنم
شامل 6 اپیزود
درون آدمها را در زمان عصبانيت بشناسيد!
حرفهايی كه آدمها در زمان عصبانيت به شما ميزنند،
واقعی ترين نظر آنها در مورد شماست!
صائب تبریزی
در بحر نیستی بود، آسوده کشتی ما
سرگشته ساخت ما را، گرداب زندگانی...
تولد وبلاگ: دیماه 83