مجید میرزاوزیری
و شادی
-در سرزمین من-
غفلتی کوتاه
بین دو غم ممتد متوالی است؛
درست همان لحظهای
که غم قبلی را از یاد بردهایم
و از پیشبینی اندوه بعدی عاجز...
و شادی
-در سرزمین من-
غفلتی کوتاه
بین دو غم ممتد متوالی است؛
درست همان لحظهای
که غم قبلی را از یاد بردهایم
و از پیشبینی اندوه بعدی عاجز...
ما مردمان خاورمیانه ایم
بعضی هایمان درجنگ
کشته میشویم
بعضی در زندان
بعضی در جاده می میریم
و بعضی در دریا
حتی بلندترین کوه ها هم
از ما انتقام می گیرند
چراکه ما شغلمان مردن است
ماجرای مردی را شنیدم که از همسرش خواست برایش دو تخم مرغ بپزد، اما یکی را نیمرو و دیگری را آب پز کند.
زن نیز همین کار را کرد. مرد وقتی تخم مرغها را دید، سرش را تکان داد.
زن پرسید: "دیگر چه اشتباهی کردهام؟ این دقیقا همان چیزی است که خودت خواستی."
مرد گفت: "میدانستم این اتفاق میافتد. تو تخم مرغ اشتباهی را نیمرو کردی."
برخی از مردم آنقدر انتقادی فکر میکنند که هر کاری هم برایشان بکنید، راضی نمیشوند...
گاهی اوقات ما ارزش لحظاتمان را تا زمانی که تبدیل به خاطره نشده اند، نمیدانیم...
با آدم دانا میشود کار کرد
با آدم بی دانش هم میشود کار کرد
ولی با آدم کم دانش نمیتوان کار کرد چون فکر میکند
همه چیز را میداوند ولی هیچ چیز نمیداند...