شکست ها و نگرانی هایت را رها کن،
خاطراتت را
نمیگویم دور بریز،
اما قاب نکن به دیوار دلت…
در جاده ی زندگی،
نگاهت که به عقب باشد،
زمین میخوری
زخم بر میداری
و درد میکشی
شکست ها و نگرانی هایت را رها کن،
خاطراتت را
نمیگویم دور بریز،
اما قاب نکن به دیوار دلت…
در جاده ی زندگی،
نگاهت که به عقب باشد،
زمین میخوری
زخم بر میداری
و درد میکشی
پس رنج..
آغازِ همه ی خویشتنِ نهفته ی آدمیزاد است؛
که با متلاشی شدنِ باورهایش، شکوهمندانه ظهور میکند!
شما چطور می توانید بگویید که عاشق یک نفر هستید
در صورتیکه هزاران نفر در دنیا وجود دارند که شما به آنها بیش تر عشق می ورزیدید
اگر آن هارا ملاقات می کردید؟ اما هرگز نکردید.
ما باید بپذیریم که عشق،تنها،
نتیجه ی یک رویارویی ست.
با دانش دیگران، می توانیم صاحب دانش شویم
ولی با عقل دیگران، نمی توانیم عاقل شویم.
...
هر کس که کیف مدرسه داشت به نحوی "بچه سوسول" به حساب می آمد و با همین اسم هم ممکن بود صدا زده شود,
بچه سوسول خطاب کردن کسی در حقیقت نوعی انزجار و خشم درونی بود برای بچه هایی که تصوری از جهانی که در آن زندگی می کردند نداشتند,
اما می دانستند کسی که وضع ظاهری بهتری دارد و زندگی بهتری از آن ها دارد حتما آدم خوبی نیست, چون همه ی ما بدبخت بودیم!
...
بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم.
پ.ن: ترجیح میدم خونه ای کوچیک داشته باشم با پاسپورتی پر از پول، تا خونه بزرگ و تارک دنیا...
خیلی از مردم مثل دریا حرف می زنند
اما زندگیشان مانند مرداب است...
من تصور می کنم بهترین تعریفی که می توان از انسان کرد این است که:
انسان عبارت است از موجودی که به همه چیز عادت می کند, حتی تنهایی!
تا دلتان بخواهد
ابزار و وسایل ارتباطی داریم،
اما
ارتباطی با هم نداریم
فقط
اطلاعات به هم منتقل می کنیم...
حقیقت این است که بیسوادی از میان نرفته
فقط اینروزها، بیسوادها خواندن و نوشتن فرا گرفتهاند...
با نامی زیستهام که از آنِ من نیست
از دردی گریستهام که از آنِ من نیست
از لذتی جانگرفتهام که از آنِ من نیست
به مرگی جان میسپارم که از آنِ من نیست