‎ناظم حکمت

‎کاش سرم را بردارم
‎و برای هفته‌ای در گنجه‌ای بگذارم و قفل کنم
‎در تاريکی يک گنجه خالی

‎روی شانه‌هايم
‎جای سرم چناری بکارم
‎و برای هفته‌ای در سايه‌اش آرام گيرم

 

#افشین_صالحی

هـیــــچ!:
همیشه کسی هست
که منتظر است ...

همیشه کسی هست
که نمی‌ آید ...

هاروكی موراکامی


مهم نيست تا كجا فرار کنی
فاصله
هيچ چيز را حل نمی كند



قسمتی از ترجمه آهنگ بسیار زیبای "راه من" از سیناترا
 
بله حتما یک وقت‌هایی هم پیش می‌آمد
که بیش از آن‌چه لازم بود لقمه‌ها را بجوم
و این مال وقتی بود که شک داشتم
همه را می‌خوردم و بالا می‌آوردم 
همه این‌ها را از سر گذراندم
ولی همچنان سرم بلند بود و به راه خود وفادار بودم 
Yes there were times I’m sure you knew
 When I bit off more than I could chew
 But through it all when there was doubt
 I ate it up and spit it out, I faced it all
 And I stood tall and did it my way

از وبلاگ استاکر

پ.ن: در ادامه ترجمه کامل لحاظ گردیده است.

ادامه نوشته


"تهمت" مثل زغال است!
اگر نسوزاند، سیاه میکند...

وقتی تن کسی را زخمی میکنی،
دیگه بعدش نوازش کردنش فقط دردش را بیشتر میکند...

#ياستين_گاردر #دختر_پرتقالی


فکر نمی کنم چیزی به اندازه ی خنده، واگیر داشته باشد. غم و اندوه هم می تواند واگیر داشته باشد.
امّا ترس،چیزِ دیگری ست. ترس نمی تواند به راحتیِ شادی و غم سرایت کند و این،بسیار خوب است.
ما با ترسهایمان، کمابیش تنهاییم.