#قطار_به_موقع رسید #هاینریش_بل
چیزی که یک لحظه دیگر ممکن است آن را دور بیندازند برایشان مهم و قیمتی می شود،
زیرا یک نفر دیگر مشتاق داشتن آن است و می خواهد از آن استفاده کند...
چیزی که یک لحظه دیگر ممکن است آن را دور بیندازند برایشان مهم و قیمتی می شود،
زیرا یک نفر دیگر مشتاق داشتن آن است و می خواهد از آن استفاده کند...
مدام همدیگر را میگزیم.
بخیلیم؛ بخیل!
خوشمان میآید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛
خوشمان میآید که دیگران را خوار و فلج ببینیم.
اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند،
مثل این است که گوشت تن ما را میجود.
تنگ نظریم ما مردم.
تنگ نظر و بخیل.
بخیل و بدخواه.
وقتی میبینیم دیگری سر گرسنه زمین میگذارد،
انگار خیال ما راحت تر است.
وقتی میبینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم،
باز هم مایه خاطر جمعی ما هست.
انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!
با بيدار باش زنگ ساعت كه همچون تيشه اى خوابشان را قطع مى كند به طرز خشنى از خواب بر مى خيزند
و بلافاصله خود را به دست تعجيلى شوم مى سپارند،
مى توانى به من بگويى روزى كه با چنين عمل خشنى شروع شود چگونه روزى خواهد بود؟
باور كن همين صبح هاست كه خلق و خوى آدم را تعيين مى كند.
ولی در نهایت مرگ باید پیروز شود،
زیرا با تولد، مرگ سرنوشت ما شده است
و با قربانی خود، تنها برای مدت کوتاهی پیش از بلعیدنش بازی میکند،
ما تا آن جا که امکان دارد با اشتیاق وافر و نگرانی بسیار به زندگی مان ادامه می دهیم.
درست مانند هنگامی که با همه توان خود در حباب صابونی می دمیم.
در حالی که می دانیم خواهد ترکید.
به شرط آنکه هر از گاهی دوستی بیاید
تا درباره آن با هم گپ بزنیم ...
.
«لوئیس بونوئل»
فقط دشمن ها هستند که همیشه، حرفِ هم را، بی هیچ کم و کاستی می فهمند. اغلب هم لبخندی، چاشنیِ گفت و گویشان است.
دوستی، همیشه با سوءتفاهم همراه است ...
عشق؛ خیلی بیشتر ...
گله ای نیست من عادت دارم،تو هم زیاد به دلت بد راه نده !
مرد تو هم روزی زنی غیر از تو را دوست می داشت
مثل تو که قبل از او دلبسته در باز کردن من بودی
حالِ این شهر زیاد خوب نیست
شهری که هیچ کدام از آدم ها
عشقِ اول هم نیستند !
آن چنانی که تو
آن چنانی که من
آن چنانی که همه ی آدم ها
پ. ن از طرف خودم: شاید خیلیم مهم نباشه
طلا و جواهر هر دو گرانبها هستند اما غیر قابل مقایسه
پيدا بود كه هنوز مبتلا نشده بودند...