#نیکوس_کازانتزاکیس_زوربای یونانی
ﺑﺎﺯﯾﻞ : نمی دﻭﻧﻢ!
ﺯﻭﺭﺑﺎ : ﭘﺲ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﮐﺘﺎب هایی ﮐﻪ ﺧﻮﻧﺪﯼ ﭼﯿﻪ!؟ ﺍﮔﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﻤﯿﺪﻥ،ﭘﺲ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﭼﯽ ﺣﺮﻑ می زنن!؟
ﺑﺎﺯﯾﻞ : ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﺭﻧﺞ ﺁﺩم هایی ﮐﻪ نمی توﻧﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻥ!
ﺑﺎﺯﯾﻞ : نمی دﻭﻧﻢ!
ﺯﻭﺭﺑﺎ : ﭘﺲ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﮐﺘﺎب هایی ﮐﻪ ﺧﻮﻧﺪﯼ ﭼﯿﻪ!؟ ﺍﮔﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﻤﯿﺪﻥ،ﭘﺲ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﭼﯽ ﺣﺮﻑ می زنن!؟
ﺑﺎﺯﯾﻞ : ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﺭﻧﺞ ﺁﺩم هایی ﮐﻪ نمی توﻧﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻥ!
لای این بسته ی فال
«مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید»
هم داری؟
گفت: اگر بود کسی فال فروشی می کرد؟!...
همیشه روزهایی هست
که انسان کسانی را که دوست میداشته
بیگانه می یابد...
بعضي از آدمها
زير سنگيني حجاب هم
وقيحند...
بعضي از آدم ها
با پريشاني موهايشان هم نجيب...
وقاحت و نجابت در ذات آدم هاست...
من زني را مي شناسم كه لبخندش شبيه خداست
و نگاهش شبيه فرشته هاست
و موهاش شبيه ابريشم
و لبهاش شبيه كندو
و وقارش شبيه آب
و نجابتش شبيه ماه...
اين نگاه من است كه گاهي حجاب ندارد
و معرفتم
كه گاهي به خواب است
و تربيتم
كه هميشه اشكال دارد
وگرنه او
هميشه خوب است...
بامزه نیستم جوری كه دل و روده تان به هم بپیچد و وقتی نیستم بگید جای فلانی خالی اگر بود چقد خوش میگذشت
آنقدری كتاب نخواندهام، سفر نرفتهام، تجربه های جالب انگیزناک نداشتهام ...
یا موسیقی شناس نبوده ام كه بشود باهام حرف های این شكلی زد !
لحنم، قیافه ام، لباس هایی كه میپوشم خیلی معمولی هستند !
هیچ ایدهای برای نجات دنیا ندارم !
خیال پردازِ خوبی نیستم ...
مدتی است اصرار به هیچ چیز ندارم، اصراری به برآورده شدن خواسته هایم ندارم ...
اصراری ندارم اگر خیلی دلتنگش میشوم خیلی دلتنگم شود ...
اگر دوستش دارم ، دوستم داشته باشد
اصراری ندارم به غافل گیر شدن !!
من معمولیَم و معمولی بودن هیچ غمگین نیست به نظرم ...
معمولی بودن فقط خیلی معمولی است ...
معمولی بودن شاید همان دلیلی است كه باعث میشود بهترین دوست كسی نباشم ...
كسی كه وقتی از هم پاشیدهای بهش زنگ بزنی و بگی بیا جمعم كن ... :)
شاید این معمولی بودنم خوب باشد برای بقیه ...
یك جوری كه جای خالیام نه به چشمشان بیاید نه هیچ دردی بپیچد توی دلشان !
ما يك لحظه اينجا هستيم و لحظه بعد رفته ايم
و براي اين لحظه ساده ، چقدر قيل و قال می کنیم, چقدرخشونت، جاه طلبي ، مبارزه ،كشمكش ،خشم ، نفرت ،
فقط براي اين لحظه كوچك !
ما صرفاً در سالن انتظار ايستگاه قطار منتظر ايستاده ايم
و آنوقت اين همه هياهو مي كنيم : مي جنگيم ، از يكديگر متنفر مي شويم ، سعي مي كنيم سلطه پيدا كنيم – تماما سياست بازي .
و بعد قطار مي رسد و ما براي هميشه رفته ايم.
وهر"گناه کاری"آینده ای!!!.....
پس قضاوت نکن....!!!
میدانم اگر:
قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم...
دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد. تا به من ثابت کند...
در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگر یم...
"پناه "؛
میبرم به "خدا "،
از عیبی که؛
"امروز "درخود میبینم
و؛
"دیروز "
"دیگران را "به خاطر،
"همان عیب"ملامت کرده ام...
محتاط باشیم، در "سرزنش "
و"قضاوت کردن "دیگران
وقتی ؛
نه از" دیروزاو"خبر داریم،
نه از"فردای خودمان"
بامزه نیستم جوری كه دل و روده تان به هم بپیچد و وقتی نیستم بگید جای فلانی خالی اگر بود چقد خوش میگذشت
آنقدری كتاب نخواندهام، سفر نرفتهام، تجربه های جالب انگیزناک نداشتهام ...
یا موسیقی شناس نبوده ام كه بشود باهام حرف های این شكلی زد !
لحنم، قیافه ام، لباس هایی كه میپوشم خیلی معمولی هستند !
هیچ ایدهای برای نجات دنیا ندارم !
خیال پردازِ خوبی نیستم ...
مدتی است اصرار به هیچ چیز ندارم، اصراری به برآورده شدن خواسته هایم ندارم ...
اصراری ندارم اگر خیلی دلتنگش میشوم خیلی دلتنگم شود ...
اگر دوستش دارم ، دوستم داشته باشد
اصراری ندارم به غافل گیر شدن !!
من معمولیَم و معمولی بودن هیچ غمگین نیست به نظرم ...
معمولی بودن فقط خیلی معمولی است ...
معمولی بودن شاید همان دلیلی است كه باعث میشود بهترین دوست كسی نباشم ...
كسی كه وقتی از هم پاشیدهای بهش زنگ بزنی و بگی بیا جمعم كن ... :)
شاید این معمولی بودنم خوب باشد برای بقیه ...
یك جوری كه جای خالیام نه به چشمشان بیاید نه هیچ دردی بپیچد توی دلشان !
نمیتوانی موقع غمت به خیابان بروی
سیگاری آتش بزنی
و دود شدن غمهایت را ببینی ... !!
زن كه باشی ...
غمت را پنهان میكنی پشت نقاب آرایشت
و با رژ لبی قرمز
خنده را برای لبهایت اجباری میكنی
آن وقت همه فكر میكنند نه دردی هست نه غمی،
وتنها نگرانیت ،پاک شدن رژ لبت است ... !
زن كه باشی ...
"مردانه باید غم بخوری"