"شل سیلور استاین"🌱

نمی‌خواهم بجنگم
تو را می‌خواهم تنگ در آغوش گیرم
نمی‌خواهم بجنگم
می‌خواهم بازی دیگری کنم که در آن
به جای جنگیدن
هم‌دیگر را در آغوش می‌فشارند
و می‌توان غلتان بر قالیچه‌ای خندید
و می‌توان هم را بوسید و بغل زد
آن جایی كه انگار
همه پیروزند.

#کارلوس_فوئنتس - خویشاوندان دور

قایعی هستند که فقط چون ما از انها می ترسیم اتفاق می افتند.

اگر ترس ما انها را احضار نمی کرد، تو هم قبول داری دیگر که برای همیشه نهفته می ماندند.

یقینا تخیل ماست که اتم های احتمال را فعال و ان ها را گویی از عالم رویا بیدار می کند...!

هاروکي موراکامي

زمان همه را به يکسان از پا مي اندازد،

مثل آن درشکه چي که به اسب پيرش آنقدر شلاق مي زند تا در جاده بميرد.

اما تازيانه اي که به ما مي زنند ملايمت ترسناکي دارد،

فقط چند تايي از ما مي فهميم که کتک خورده ايم...

 

جان ماکسول کونزی

به خودت کمی اهمیت بده
وگرنه لابه لای زندگی از بین می روی و
هیچ کس هم نمی فهمد.

 

#پیکور #تسلی_بخشی_های_فلسفه #آلن_دوباتن

بیهوده است که از قبل نگران چیزی باشیم که چون فرا رسد، مشکلی نمی آفریند .
بی معناست اگر پیشاپیش از حالتی بترسیم که هرگز تجربه نخواهیم کرد :
"برای کسی که واقعا دریافته باشد، در مرگ هیچ چیز هولناکی وجود ندارد، هیچ چیز هراسناکی در زندگی نیز وجود ندارد" ...

ژاک لاکان

با همان نگاهی که میبینی، نگریسته میشوی!

 

از ؟

اگر امربه معروف هم میخواهی بکنی آهسته،

مثل آینه باش.

آینه داد نمیزند یقه ت بد است،

وقتی رو به روی آینه می ایستی جیغ نمیکشد

بگوید چرا موی سرت اینجوری است؟

خیلی آهسته، هیچکس خبر دار نیست جز تو و آینه

نامه ای به دخترم _ مایا آنجلو

به این نتیجه رسیده ام که بیشتر ِ مردم بزرگ نمی شوند.

ما جای پارک خودمان را پیدا می کنیم و به کارت های اعتباری مان افتخار می کنیم.

ازدواج می کنیم و جرات می کنیم بچه دار شویم و به آن بزرگ شدن می گوییم.

اما فکر کنم بیشترین کاری که می کنیم پیر شدن است.

ما تراکم سال ها را در بدن های مان و روی صورت های مان این طرف و آن طرف می بریم

اما معمولا خود حقیقی ما، کودک درون مان، هنوز بی گناه است

و مثل گیاه مگنولیا خجالتی است.

 

از کتاب بعضی_ها_هیچوقت_نمیفهمن  #کورت_توخولسکی

نذار اُبُهت هیچ آدم خبره ای تو رو بگیره،
اون بهت می گه که: "دوست عزیز، من بیست ساله که این کارمه"
آدم ممکنه کاری رو بیست سال تموم هم غلط انجام بده .

 

کتاب استانبول  #اورحان_پاموک

میان کسی که همواره در عالم خیال خود را " ناپلئون" می پندارد و از این پندار لذت می برد و کسی که خود را ناپلئون میداند، فرق است...
فرق میان یک خیال پرداز خوشبخت و یک روان پریش بدبخت...

 

( مارگوت بیگل،ترجمه احمد شاملو )

بسیار وقت ها
با یکدیگر از غم و شادیِ خویش سخن ساز می کنیم
اما در همه چیزی رازی نیست!!
گاه به سخن گفتن از زخم ها،نیازی نیست!
سکوتِ ملال ها،از راز ما سخن تواند گفت...!

کتاب کافکا در کرانه

گاهي سرنوشت مثل طوفان شني است که مدام تغيير سمت مي دهد. تو سمتت را تغيير مي دهي، اما طوفان دنبالت مي کند. تو بازمي گردي، اما طوفان با تو ميزان مي شود. اين بازي مدام تکرار مي شود. طوفان که فرو نشست، يادت نمي آيد چي به سرت آمد و چطور زنده مانده اي. اما يک چيز مشخص است: "از طوفان که درآمدي، ديگر همان آدمي نخواهي بود که به طوفان پا نهاده بودي".