

او تنها آینه می فروخت
و یک روز
در بازار آینه مُرد
چه سرنوشتی !
تشییع کنندگان تابوت اش،بی آینه بودند.

گذران سال های آموختنی که بر باد می رود
شهامتی برای سال ها سرگردانی
درون دنیایی که مودبانه روی می گرداند
از خام دستیِ ی آموختن .
رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند
درختان میوه خود را نمی خورند
خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند
گل ، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد
نتیجه :
زندگی برای فایده رساندن به دیگران ، قانون طبیعت است
میزان انسانیت یک فرد
از نحوه برخورد او با دیگرانی که برای وی هیچ کاری نکرده اند، مشخص می شود . . .
آن لندرز
حافظه ی خوب حافظه ای است که بداند چگونه امور بی اهمیت را فراموش کند
«بهشتی» دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛
و «دوزخی» دارد، به گمانم کوچک و بعید؛
و در پی دلیلیست که ببخشد ما را

آدما گاهی لازمه
چند وقت کرکرشونو بکشن پایین
یه پارچه سیاه بزنن درش و بنویسن :
کسی نمرده.
فقط دلم گرفته.....
تجربه مثل شمعی است که فقط کسی که آن را در دست گرفته روشن می کند .