فیلم محبوب کودکیها؛ زورو

هنرمند

بازیگر کسی است که در هر نقشی به زیبایی هنر نمایی کنه

مثل گوهر خیر اندیش، رضا کیانیان، مهدی هاشمی، گلاب آدین، پرویز پرستویی،  پارسا پیروز فر، شقایق فراهانی و اکبر عبدی

هم نقش آدم مثبت و هم منفی

هم طنز و هم جدی

برخلاف یک سریها که همیشه 1 شخصیتی بازی میکنند تقریبا در همه فیلمهاشون خصوصا هنرپیشه های زن

مثلا فقط نقش آدمهای نامناسب یا توسری خور بد بخت خاک تو سر مثل محمد رضا شریفی نیا، نادیا دلدار گلچین، مرجان محتشم، شیرین بینا و خصوصا گلشیفته فراهانی(تا زمانیکه ایران بود)

بین این دو گروه خیلی فاصله است

درست به اندازه ی تعریف هنرمند

یافتم...

داستان تاج و ارشمیدس رو شنیدید که.

کشف جرم حجمی

میدونید آخر نتیجه چی شد؟

معلوم شد تاج تقلبیه

over = Error

گل خانمی کوچیک که بود برای GAME OVERاصطلاح با مزه ای بکار میبرد؛ میگفت GAME ERROR

و الان حس میکنم آدمها چقدر سریع و ناغافل Life over  یا صحیح تر بگم Life Error میشن!

نه به سلامتی، میشه مغرور شد، نه به آرامش زندگی، مطمئن

همیشه باید در تکاپو بود

...

فراموش کردن آدم‌ها، درست از موقعی شروع می‌شود که از بودنشان مطمئن شده‌ایم.‏

گلوريا نِيلُرGloria Naylor


Sometimes being a friend means mastering the art of timing. There is a time for silence. 
A time to let go…
 And a time to prepare to pick up the pieces when it’s all over. 
*
گاهی‌وقت‌ها اقتضاء دوستی اين است كه جناب‌عالی استاد وقت‌شناسی باشی.

 ‌وقت‌هايی هست كه بايد سكوت كنی. وقت‌هايی كه بايد راه ِ رفتنش را باز بگذاری...

 و ‌وقت‌هايی كه بايد آماده جمع كردن تكه‌پاره‌های يك دوستی به‌پايان‌رسيده باشی. 

به خودم

آدم‌هایی که دائم اشتباهاتشان را آویزان گردن این و آن می‌کنند،

 تنها شاکیانی هستند که هیچ‌گاه روی صندلی متهم نمی‌نشینند.

 

اگر کسی بیش از حد می خندد، حتا به مسائل خیلی ساده و معمولی؛ او از درون به شدت اندوهگین است


اگر کسی بیش از حد می­خوابد، مطمئن باشید که او احساس تنهایی می­کند.


اگر به اطراف خود بخوبی نگاه کنید، همه این موارد را خواهید یافت ...

 

... 

دیگران را بفهمیم

ادامه نوشته

لیست های وابسته در Excel

حدود سه سال پیش یکی از شاگردان در کلاس اکسل پیشرفته به نام حسین که در حال حاضر یکی از دوستان بسیار خوب من شده‌است سوالی پرسید ، چگونه می‌توان در اکسل Dropdown list داشت که به محض انتخاب گزینه‌ای از آن گزینه‌های یک Dropdown list دیگری تغییر کند یا بعبارت دیگر دو Dropdown به یکدیگر وابسته باشند.

مثلا در شکل زیر می‌‌خواهیم هنگامیکه نام یک واحد انتخاب می‌شود، در خانه مقابل فقط اسامی پرسنل آن واحد نمایش داده شود.

Data Validation Excel


از فرساران


پ.ن) در سفرم و تقریبا محروم از اینترنت...

ادامه نوشته

اموزش اکسل



با سپاس از سایت I Surrender
ادامه نوشته

فیلم مهر هفتم(شاهکار اینگمار برگمان) در سکانس اعتراف آنتونیوس در مقابل مرگ در شکل راهبی در جایگاه

آنتونیوس:‌ می‏خواهم تا جایی که برایم ممکن است با شما صادقانه سخن بگویم، اما قلب من تهی است.

مرگ: پاسخی نمی‏دهد.

آنتونیوس: این خلأ، چون آیینه‏ ای در برابر من است. می‏توانم خود را در آن بنگرم، حس می‏کنم از تنفر و ترس لبریزم. 

مرگ: پاسخی نمی‏دهد.

آنتونیوس:به ‏خاطر بی‏ تفاوتی‏ ام در برابر دیگران، منزوی شده ‏ام. حال در دنیای ارواح زندگی می‏کنم. اسیر رؤیاها و تخیلات شده ‏ام.

مرگ: و هنوز هم قصد مردن نداری؟ 

آنتونیوس: آری دارم!

مرگ: و منتظر چه هستی؟

آنتونیوس: آگاهی، می‏خواهم آگاه شوم.

مرگ: در جستجوی یقین و اطمینان می‏باشی.

آنتونیوس: هرچه می‏‏خواهید آن‏را بنامید. این واقعاً ناممکن و باورنکردنی است که خدا را بتوانیم با حواسمان درک کنیم؟ چرا او باید در هاله‏ ای از وعده‏ های ناقص و معجزاتی نامعلوم، پنهان شده‏ باشد؟

مرگ: پاسخی نمی‏دهد.

آنتونیوس: چگونه می‏توانیم آنهایی را که ایمان دارند باور کنیم در حالی‏که خود را باور نداریم. بر آن دسته از مردم که مایلند باور داشته ‏باشند اما نمی‏توانند، چه خواهد رفت و بر آن دسته که نه می‏خواهند باور داشته ‏باشند و نه می‏توانند چه؟

شوالیه با سکوت، منتظر پاسخ می‏ماند. اما کسی سخنی نمی‏گوید. سکوتی کامل برقرار می‏شود.

آنتونیوس: چرا نمی‏توانم خدای درون را بکشم؟ چرا او به حضور در این دنیای محنت‏ بار و حقیر ادامه می‏دهد؟ کفر می‏گویم و می‏خواهم با انگشتانم او را قطعه قطعه از قلبم بیرون بکشم. چرا علی‏رغم همه اینها، او وهمی واقعی است که من قادر نیستم خود را از او برهانم؟ به من گوش می‏کنیـد؟

مرگ: گوش می‏کنم!

آنتونیوس: من معرفت می‏خواهم نه ایمان، نه انگاشت، معرفت! می‏خواهم خدا دستش را بر من بگشاید. خود را بر من آشکار کند و با من سخن بگوید.

مرگ: اما او خاموش است!

آنتونیوس: من او را در تاریکی صدا کرده ‏ام اما به نظر کسی آنجا نیست.

مرگ:‌ شاید کسی آنجا نیست!

آنتونیوس: پس زندگی خوفناک است. هیچ‏کس نمی‏تواند در انتظار مرگ زندگی کند و بداند که همه‏ چیز، هیچ است. 

مرگ: بیشتر مردم هرگز به فراسوی مرگ و پوچی زندگی نمی ‏اندیشند.

آنتونیوس: اما روزی نوبت آن‏ها نیز خواهد رسید و در مقابل تاریکی قرار خواهند گرفت. 

مرگ: حال تا آن روز برسد!

آنتونیوس: در بطن ‏‏ترس‏هایمان تصویری می‏سازیم و آن‏را خدا می‏نامیم.


از  استاکر

زمختی احساس

زمختی احساس یعنی ندانستن قدر لحظه ها، 

یعنی نفهمیدن اهمیت چیزها،

 یعنی توجه به جزییات احمقانه و ندیدن مهم ترین ها ...