وحشتناکه(با تشکر از اندیشه عزیز)

سلامت و امنیت در کار

1 نکته(قابل توجه  اول خودم)

آدم‌های بزرگ زاده نمی‌شوند،ساخته می‌شوند...

برگرفته از وبلاگ اندیشه

دو چيز طيره عقل است; دم فروبستن

به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي

آخرین کلمات 1...

آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
ادامه نوشته

تيزهوشي مادرانه  كه ما اصلا انتظار نداريم (با تشکر از دوست عزیزم)

خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.

 او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم . " حدود يك هفته بعد ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟ " " خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد ." او در ايميل خود نوشت : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده . " با عشق، مسعود روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود : پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضـــمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود. با عشق ، مامان

هتل کالیفرنیا

تفسیر آواز هتل کالیفرنیا

ترجمه آواز

در یک بزرگراه صحرایی تاریک ، نسیم خنک در موهایم

Warm smell of colitas, rising up through the air

رایحه گرم در هوا می پیچد                                

Up ahead in the distance, I saw a shimmering light

روبرویم در دور دست ، نوری را دیدم که سوسو میزد

My head grew heavy and my sight grew dim

سرم سنگین و سوی چشمانم ضعیف شد

I had to stop for the night

ناچار بودم شب را در جایی توقف کنم

There she stood in the doorway

کسی آنجا جلوی در ایستاده بود

I heard the mission bell And I was thinking to myself

صدای زنگی را شنیدم و با خود فکر میکردم

This could be Heaven or this could be Hell

این میتواند جهنم یا بهشت باشد

Then she lit up a candle and she showed me the way

بعد او شمعی را روشن کرد و راه را به من نشان داد

There were voices down the corridor

در راهرو صدا هایی می آمد

I thought I heard them say...

که فکر میکردم میگویند:

Welcome to the Hotel California

به هتل کالیفرنیا خوش آمدید

Such a lovely place

چه مکان دوست داشتنی ای

Such a lovely face

چه چهره دوست داشتنی ای

Plenty of room at the Hotel California

اتاقهای زیادی در هتل کالیفرنیا وجود دارد

Any time of year, you can find it here

هر زمان از سال میتوانی آنرا اینجا بیابی

Her mind is Tiffany-twisted, she got the Mercedes bends

ذهن او همچون پارچه توری بهم ریخته است و خمیدگیهای مرسدس را دارد

She got a lot of pretty, pretty boys, that she calls friends

پسرهای خوش قیافه ای بودند که آنها را دوست مینامیدشان

How they dance in the courtyard, sweet summer sweat

آنها چگونه در حیاط میرقصیدند ، عرق ریزی شیرین تابستان

Some dance to remember, some dance to forget

بعضی رقصها برای در یاد ماندن، بعضی رقصها برای فراموشی

So I called up the Captain

پس کاپیتان را صدا زدم

Please bring me my wine

لطفا برایم مشروب بیاورید

He said,'We haven't had that spirit here since nineteen sixty nine'

او گفت ما  شراب  از سال ۱۹۶۹ تا حالا نداشته ایم

And still those voices are calling from far away Wake you up in the middle of the night

و همچنان آن صداها از دور دست ندا میدهند و در میانه های شب بیدارت میکنند

Just to hear them say...

تا صدایشان را بشنوی که میگویند ...

Welcome to the Hotel California

به هتل کالیفرنیا خوش آمدی

Such a lovely place

چه مکان دوست داشتنی ای

Such a lovely face

چه چهره دوست داشتنی ای

They livin it up at the Hotel California

آنها در هتل کالیفرنیا زندگی میکنند

What a nice surprise, bring your alibis

اشتباهت چه سورپریز جالبی را به ارمغان آورده

Mirrors on the ceiling,

آینه های روی سقف

The pink champagne on ice

شامپاین صورتی با یخ

And she said 'We are all just prisoners here, of our own device'

و او گفت همه ما اینجا زندانی عقایدمان هستیم

And in the master's chambers They gathered for the feast

و آنها در تالار های ارباب برای جشن جمع شده بودند

The stab it with their steely knifes

و با چاقو های فلزیشان ضربه میزدند

But they just can't kill the beast

ولی نتوانستند اهریمن را از پا در بیاورند

Last thing I remember, I was

آخرین چیزی که بیاد می آورم

Running for the door

در حال دویدن بسوی در بودم

I had to find the passage back

برای پیدا کردن راهی برای برگشت

To the place I was before

به جایی که قبلا بودم

'Relax,'said the night man

که نگهبان شب گفت : آرام باش

We are programmed to receive.

ما برای پذیرایی برنامه ریزی کرده ایم

You can checkout any time you like

میتوانی هر وقت خواستی تصویه حساب کنی

but you can never leave!

ولی هیچ وقت نمیتوانی اینجا را ترک کنی!