حرفی برای خودم
امروز بخدا اعتماد کردم و خودم رو به دست تقدیرش سپردم.
میخوام دوست داشته باشم و پاسخ عشق خداوندی رو بدم.
امروز بخدا اعتماد کردم و خودم رو به دست تقدیرش سپردم.
میخوام دوست داشته باشم و پاسخ عشق خداوندی رو بدم.
برای ۱ مسئله ی ساده چقدر القاب بیهوده
برای حرف دیگران؟
برای دل عزیزان؟
چقدر زنده بودن بهای سنگین داره!
مگه در آخر بیشتر از محیط انداممون جا نیاز داریم؟
کاش برای شخص خودمون زندگی می کردیم!
آدم تا خودش رو نشناسه نمیتونه چنین ادعایی داشته باشه
و اینکه بگی خودت رو کاملا می شناسی
بر اساس شرایط مختلف اونقدر نسبی و متغیر هست که
ادعا داشتن در مورد شناخت دیگران رو بشدت کمرنگ میکنه.
نتیجه: ادعای شناختن کسی، سنگ بسیار بزرگیست.
راستی
چه چیز اندازه ی سوء تفاهم میتونه
باعث دلخوری و نفرت بشه
و
چه چیزی اندازه ی رفع اون میتونه
باعث شادمانی و عشق بشه؟؟؟؟؟؟؟؟
نتیجه: کاش زبان دل، شنیدنی بود...