م. عبدالهی
چراغ خانه ی من، محض احترام تو می سوزد
...
صدای روشن تو
مثل چک چک باران
غریب و پر معناست...
چراغ خانه ی من، محض احترام تو می سوزد
...
صدای روشن تو
مثل چک چک باران
غریب و پر معناست...
نمی توان به دل آموخت که، نشکند...
اما میتوان یادش داد:
هیچگاه، لبه های تیزش، دست کسی که او را شکسته، نَـبُـــــرَد...
تــــــــــا وقتی نبض قلب تو می خونه آواز
بدون که می شه هر تمومی، بشه آغاز
گفتم: پــــدرم! رفتی، تدبیر نه این بود
گفتا: چه توان کرد که تقدیـر چنین بود
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود
گفتـــا که مگو، مصلحت کار چنین بود
رفتی ولی کجا، که به دل جــــا گرفته ای
دل جای تست، اگرچه دل از ما گرفته ای
بابایی...
دوباره می رسد از ره بهار، اینجا نه!
دوباره فرصت بوس و کنار، اینجا نه!
دوباره حسرت یک آشنا که در بزند
دوباره خلوت یاران یــــار، اینجا نه!
به یاد عزیزترین کس، پدر نازنینم، که مظلومانه پرواز کرد...
سال نو مبارک