رضا دهقانی

درود بر مصائب!  درود بر نشیب و فراز! درود بر حوادث سنگینی که فزاینده ی زنگ خطر کوردلان و شوربختان است و صیقل دهنده ی روح بیداردلان و بیقراران

فریدون مشیری

آن لحظه ها که مات، در انزوای خویش،

یا در میان جمع، خاموش می نشینم،

موسیقی نگاه ترا گوش می کنم

گاهی میان مردم، در ازدحام شهر

غیر از تو، هر چه هست، فراموش می کنم...

دکتر شفیعی کدکنی

در کنار جوی آب/ من نشسته، آب در رفتار

در تمام طول هفته/ انتظار جمعه را دارم

در تمام طول جمعه ـ از فرط تنهایی ـ

انتظار شنبه است و کار

من نشسته، آب در رفتار

 

شعر از (؟)

خدا به من خندید

دل جهان لرزید

جهان تیره ی من رنگ روشنایی دید

غروب تیره و خورشید عشق؟

ناهمرنگ

غبـار حسرت و دنیای عشق؟

شیشه و سنگ

تو با غروب چه کردی که رفت و باز نگشت؟

سهراب

در دل شب چیزی است،

مثل یک بیشه ی نور ،

 مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم

 که دلم میخواهد،

بدوم تا ته دشت، 

بروم تا سر کوه

دورها آوایی است

 که مرا میخواند

حمید مصدق

باز باران؛ باران؛

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش ترا خواهد شست؟

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو همان شبنم پاک سحری

نه! از آن پاکتری

 

سهراب

و تنهایی من، شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق اینست

کسی نیست

بیا زندگی را بدزدیم آنگاه

میان دو دیدار، قسمت کنیم.

 

قیصر امین پور

حتی اگـــــــــــــــر نباشی، می آفرینمت

چونان که التهــــــــــــاب بیابان، سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو مشکلی، چه نیازی، جـواب را؟